شهید پنجعلی اکرمی قوشچی

شهیدی که اجازه شهادتش را از حضرت معصومه سلام الله علیها دریافت کرد.

شهید پنجعلی اکرمی قوشچی

شهیدی که اجازه شهادتش را از حضرت معصومه سلام الله علیها دریافت کرد.

در این وبلاگ به زندگی شهید پنجعلی اکرمی قوشچی خواهیم پرداخت.

آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

 

شهادت طلبی به معنای آن است که در عرصه نیاز جامعه به فداکاری، مصالح شخصی و خانوادگی، انسان را مانند غل و زنجیر پای بسته نکند، بلکه انسان شهادت جو، مرز و حصار خودیت و دلبستگی و تعلق خانوادگی را پاره می‌کند و در راه آرمان‌های مقدس، عاشقانه و بدون اندک درنگ به پیش می‌تازد.

شهادت درجه ای است که خداوند نصیب افرادی می کند که قابلیت آن را داشته باشند. یعنی، واقعا اهل تقوا بوده و عاشقانه آن را طلب کند.

شهید پنجعلی اکرم قوشچی بصیرتی در دهه ۶۰ پیدا کرده بود که اکنون از برزگان که ادعای انقلابی گری می‌کنند آن بصیرت ایشان را در حال حاضر ندارند. الگوی بصیرت و ولایت مدار که چهل سال پیش برابری می‌کرد باشهدای مدافع حرم کنونی.

خداوند قرین رحمتش نماید.

دوست و همکلاس دبیرستانی

توحید نظامی مجد

  • حسین غفاری

 

عشقین آل قان دوغرو معناسین گزه‌ک

گور نه عاشیقلر کئچیبلر باشیده‌ن

گوز یوموبلار دونیا، یار، یولداشیده‌ن

قطعه قطعه دوغرانیب پیکرلری

بوش قالارمی هئچ گورون سنگرلری

گئتدی قوربانگاه عشقه  «اکرمی»

قویمادی دوشسون الینده‌ن پرچمی  

بخشی از منظومه «عشقین دریاسی» سروده شاعر ارجمند آقای «پناه پور»

برای دانلود کل شعر که برای 14 شهید حکی سروده شده اینجا را ضربه بزنید.

  • حسین غفاری

 

گلی گم کرده‌ام می‌بویم او را 

ز کنج ضاحیه می‌جویم او را 

چو نصرالله در راهی که پیمود

زجان و دل کنون می‌پویم او را

  • حسین غفاری

 

سال 1361 تازه به زور داشت 16 سالم جور می­‌شد چون متولد اسفند 1345 بودم. لذا هر کاری می‌کردم به جبهه اعزام شوم، نمی‌شد.

یک دوستی داشتم به اسم آقامحمد، یک کاغذجور کردیم بعنوان رضایت نامه والدین،محمد زرنگی کرد و  انگشت شصت خود را روی استامپ مالید تا بزرگ دیده شود و زد زیر رضایت نامه، اما من انگشت کوچک خود را زدم!

رضایت نامه‌هایمان را که آوردیم واحد بسیج تحویل بدهیم، مال آقا محمد را تحویل گرفتند ولی به من گفتند برو پدرت را بیاور! به قول خودمون گفتم «ددن یاخجی ننن یاخجی»، از ما اصرار و از آنها انکار. گفتند زیر ورقه روخودت انگشت زدی، کلک ما لو رفته بود و کاری از پیش نبردم.

یک روز  آقای پنجعلی اکرمی قوشچی آمده بودند مسجد محلهٔ قدیمی ما «داش مسجد» که من در آن محله به دنیا آمدم. جلسه‌ای گذاشتند و اظهار داشتند که از طریق حوزهٔ بسیج دانش آموزی برای جبهه ثبت نام می‌کنیم. گل از گلمان شکفت و خوشحال شدیم. گویا روزنه امیدی برای اعزام ما پیدا شد. من  و آقای علی علمداری برادر مهدی، از همین طریق از مسجد ثبت نام کردیم و در سال۱۳۶۱موفق به اعزام و حضور در جبهه‌های حق علیه باطل شدیم. اعزام ما مصادف شده بود با «عملیات رمضان».

لذا من اولین اعزامم را و باز شدن این راه را مدیون شهید اکرمی قوشچی هستم.

به روایت سرهنگ پاسدار حاج امیر علی پور

 

  • حسین غفاری

هفته دفاع مقدس مبارک باد

قَدْ أَخْلَصَ لِلَّهِ فَاسْتَخْلَصَهُ... (بخشی از خطبه 87 نهج البلاغه)

اینها کسانی هستند که با رعایت تقوای اسلامی و دوری جستن از هوای نفسانی خود را برای خدا خالص گردانیده و همه اعمالشان را از بهر خدا پاک کرده‌اند آنگاه خداوند تبارک و تعالی نیز آنها را خالص گردانیده و پاک نموده است.

از یادداشت برداری‌های شهید اکرمی قوشچی

  • حسین غفاری

شهید عالیقدر پنجعلی اکرمی از معدود بچه‌های انقلابی قوشچی بود که علیرغم سن کم در مبارزات علیه رژیم منحوس پهلوی شرکت داشت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی جزو اولین بسیجیان و جهادگران قوشچی بود. همچنین از اولین افرادی بود که از قوشچی به عضویت سپاه درآمد.

ایشان شخص فرهنگی بود و در بخش روابط عمومی سپاه فعالیت می­کرد. با این همه در همه پاکسازی­ها و درگیری‌های تحمیلی گروهکها داوطلبانه شرکت می­کرد. در اندک زمانی که فرصت می­یافت و به قوشچی می­آمد؛ در فعالیت‌های داوطلبانه جوانان مسلمان قوشچی از قبیل جمع‌آوری محصول کشاورزان بی­‌بضاعت، احداث خانه معلولین، محرومین و فاقدین مسکن شرکت می­‌کرد.

اولویت اول آن شهید بزرگوار در همه حال صیانت از انقلاب اسلامی بود و همه محاسن دنیا را در پناه انقلاب اسلامی لذت بخش می­دانست و بدون انقلاب، دنیا برای وی بی­‌معنا بود و همواره آن را تکرار می­کرد و به صراحت می­‌گفت: «پاسداری از ارزشهای انقلاب و حفظ انقلاب اسلامی به حیات ما معنا می­بخشد.»

 آگاهی و معلومات مذهبی او  بحدی بود که با وجود ایشان در بحث‌های ایدئولوژی با نیروهای چپ کم نمی‌آوردیم. یادم هست روزی چریک‌های فدائی خلق در روستای کهریز به تحریک مردم علیه انقلاب اسلامی می­‌پرداختند که به اتفاق او در روستاهای مزبور حضور یافته و به خنثی کردن بیانات آنان پرداختیم که استدلال و منطق مذاکره آن شهید کم نظیر و تأثیر گذار بود.

با وجود سختی کارهای روزانه او، همیشه در کمین‌های شبانه گردنه قوشچی جهت حفظ پاسگاه و حوالی پادگان قوشچی برای خنثی کردن عملیات گروهکها علیه آن پادگان شرکت و اکثر اوقات تا اذان صبح بیداری می­کشید. احساس مسئولیت و پشتکار وی چنان بود که اکثر اوقات مسئولیت این مأموریت به عهده آن شهید بوده است. این وظیفه تا پاکسازی سلطنت طلب­ها در پادگان و اطمینان از ایمان پرسنل مدافع پادگان که این مهم بر دوش نیروهای داوطلب قوشچی بود، به طور مستمر، دائمی و جدی بر دوش آن شهید بوده است (یعنی قبل از اشتغال در سپاه ارومیه و در اوایل انقلاب اسلامی).

او با وجود اینکه نامزد بود سعی می­‌کرد به نحوی در همه­ برنامه‌های حمایت از مستضعفان محل مشارکت کند. شهید پنجعلی اکرمی سالار و سرور شهدای قوشچی محسوب می‌­شود. اخلاص و جانفشانی او برای همه آشکار بود. جدیت او در دفاع از انقلاب اسلامی، دشمنان را واداشت شهادت وی را بسیار مظلومانه و وحشیانه رقم بزنند چرا که خارچشم آنان بوده و کینه­ سختی از وی داشتند. روحش شاد و یاد گرامی باد.

به روایت یادداشت‌های

مرحوم زلفعلی بابایی قوشچی

  • حسین غفاری

پنجعلی از جملهٔ کسانی بود که بسیار در معرفت حق تعالی خودش را بالا کشید.

در نیمه دوم بهمن ماه سال ۱۳۶۰ در آخرین روزهای دوره آموزشی پاسداری در پادگان آموزشی، ما را به اردوگاه صحرایی بردند و در یک جای کوهستانی چادر زدیم. هر روز در کلاس های مختلفی شرکت می‌کردیم. صبح یکی از روزها به طور اتفاقی فهمیدیم که قرار است شب آینده شبیخون و آموزش عملیات در شب و شرایط سخت انجام شود. مخفیانه سوزن اسلحه‌هایمان را در آورده و در داخل کیسه خواب گذاشتیم و با بقیه هم دوره‌ای‌ها به کلاس روزانه رفتیم.

در غیاب ما مسئولین آموزشی از تمام اردوگاه، تفنگ‌ها را جمع و سوزن‌هایشان را درآورده بودند. عصر، همه اردوگاه را به خط کردند و گفتند همه با تمام تجهیزات و اسلحه آماده باشند. همه رفتیم و اسلحه و تمام تجهیزاتمان را برداشتیم و دوباره به صف شدیم. بچه‌ها موقع بازدید اسلحه‌ها متوجه شدند که سوزن اسلحه‌ها برداشته شده، موضوع را که به مسئولان آموزشی گفتند، آنها پاسخ دادند: بی مبالاتی از خودتان است باید در اردوگاه نگهبان می‌گذاشتید، بلکه بجای مربیان، دشمن وارد اردوگاه می‌شد؟! من و پنجعلی به مسئول آموزش گفتیم ما سوزن اسلحه‌هامون را برداشته بودیم تا از اسلحه خودمان بر علیه خودمان

کسی نتواند استفاده کند،

او که تا آن لحظه، از کامل بودن سلاح ما خبر نداشت گفت: حالا که اینجور شد شما دو تا نمی‌خواهد همراه ما بیابید، بمانید و از اردوگاه  حفاظت کنید.

همه اردوگاه به ستون یک از کنار ما به جای نا معلوم و خیلی دوری  رفتند.

آرام آرام غروب شد و تاریکی همه جا را گرفت، به نوبت نمازهایمان را  خواندیم و مشغول گشت زنی در اطراف اردوگاه شدیم. هوا خیلی سرد بود و برف همه جا را سفید پوش کرده بود ما دو نفر در خلاف جهت همدیگر حرکت می‌کردیم و تا جایی که مشرف به اطراف بود می‌رفتیم و دوباره به طرف چادرها بر می‌گشتیم. تا اینکه به همدیگر می‌رسیدیم و بعد از احوالپرسی مختصری مسیرمان را ادامه می‌دادیم.

آن شب تا صبح به همین منوال بدون هیچ استراحتی گشت زنی کردیم و عجیب اینکه در یک شب در جاهای مختلف آن کوهستان وضعیت هوایی و دمایی مختلفی را تجربه کردیم!

در خط الرأس ها هوا سرد و کولاک بود، در بعضی جاها بارشی نبود ولی بسیار سوز سرد بود.

شهید اکرمی قوشچی و قلی پور

کم کم هوا گرگ و میش شد و فهمیدیم که وقت نماز صبح شده، پنجعلی جایی را به من نشان داد و گفت: من در بالا نگهبانی می‌دهم شما برو پایین کنار چشمه، مثل گوشه‌ای از بهشت است، نمازت را بخوان و بیا بالا تا من هم بروم نمازم را بخوانم، رفتم کنار چشمه، واقعأ هیچ خبری از سرما و برف نبود. حتی پایین چشمه سبزی تازه هم بود، نمازم را سریع خواندم و دوباره آماده گشت زنی شدم.  پنجعلی هم رفت نمازش را خواند، آن شب از فاصله خیلی دور صدای انفجار و  رگبار مسلسل می شنیدیم و حسابی نگران دوستانمان بودیم ولی به لطف خدا بر استرس‌مان غلبه کردیم و با ذکر صلوات، صبر کردیم تا اینکه حدود ساعت ۹ صبح ، همه دوستان و مربیان به سلامتی به اردوگاه برگشتند.

آن شب در خاطره من با چندین تجربه و تعجب از رفتار شهید پنجعلی اکرمی قوشچی ثبت شد.

شهید شدن آسان نیست. بصیرت، ایمان، یقین و عمل صالح با نیت الهی و مطابق سیره و سنت نبوی می‌خواهد که نصیب هر کسی نمی‌شود ، امیدوارم خداوند مهربان، این شهید و دیگر شهدای اسلام را قرین رحمت واسعه خود قرار دهد و عاقبت امور همه ما را  با ظهور منجی بشریت ختم به خیر نماید، ان شاء الله.

به روایت پرویز قلی پور

شهریور ماه ۱۴۰۳

  • حسین غفاری

چه پر روزی است این شهید بزرگوار ،

چراکه در هر دوره پاسداری که برای همشهریان یا دوستان برگزار میشود، اینگونه از این شهید بزرگوار یاد و ضیافت می کنند.

چند نفر از همسایه ها هم در گروه های مجازی که بالغ بر ۵۰ یا ۱۰۰ نفر هستند، برایش ختم قرآن کریم برپا می کنند.
از خداوند متعال آرزوی شفاعت این شهید بزرگوار برای دوستدارانش مسالت می کنم‌ . 

  • حسین غفاری

هر دوی ما از روستا برای ادامه تحصیل به شهر آمده بودیم. برای همین در شهر خانه اجاره کرده و اغلب با هم بودیم. مدت 6 سال با شهید پنجعلی اکرمی قوشچی با هم بودیم. هیجکس از دوست شدن و یا دوست بودن با او پشیمان نمی‌شد. حتی بچه‌های چپی هم به ایشان احترام خاصی قائل بودند.

برخورد مهربانانه او زبانزد همکلاسی‌ها و حتی دبیران بود. من ندیدم زبانش به ناسزا و یا حرف زشت باز شود. چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب، نمازهایمان را در اول وقت می‌خواندیم.

حالا که فکر می‌کنم انگار همان 6 سال اندازه  60 سال بود. مدیون خصوصیات اخلاقی شهید اکرمی هستم. واقعاً او شهیدانه زندگی کرد. با اینکه در اوج جوانی بودیم ولی هیچوقت آن متانت و سر به زیری را از دست نمی‌دادیم. بنده از اخلاق نیکوی ایشان خودم را ساختم.

دبیرستان را که تمام کردیم من به تهران رفتم. مدت­ها بود که از پنجعلی خبر نداشتم. در دوره آموزش نظامی بودم که خبر شهادت مظلومانه وناجوانمردانه این عزیز را از طریق روزنامه مطلع شدم و تا روزها در شوک بودم. یک دوست ویک برادر را از دست داده بودم. نتوانستم در مراسم این شهید و یارانش شرکت کنم و این برایم سنگین آمد.

 

به روایت آقای عسگر یوسفی گنج آباد

 

  • حسین غفاری

 از راست شهید پنجعلی اکرمی قوشچی، سیف الدین حسین خانی

 

آقای اکرمی قوشچی خیلی مرتب و منظم بود.

لباس سبز پاسداری برای تن او آراسته بود.

ایشان را خیلی کم می‌دیدم. اما در همان فاصله‌های کوتاه می‌شد به نظم و ترتیب او پی برد.

من مسئول انبار اسلحه و پوشاک در سپاه بودم، پاسداران موقع استراحت اسلحه را تحویل انبار می‌دادند و دوباره موقع خدمت اسلحه را از انبار تحویل می‌گرفتند.

 

به روایت حاج اسماعیل طیب

  • حسین غفاری